يک اتفاق ساده

مسئله خیلی ساده است  از نظر من آدمها یا سیاهن یا سفید یا ارغوانی چون من این رنگی رو خیلی دوست دارم بعضی وقتها مادرم با تلنگری من را از خواب بیدار میکند که به قول خانم صابری پاشو پاشو تو هویج نیستی اما من خیلی زود تر از آنکه پی به ماهیت وجودیم ببرم دوباره به خواب فرو میرم و در همان عالم خواب هیچ آدمی رو دروغگو زیرآبزن یا هرچی توی این مایه ها نمی بینم اما بعد که دوباره مادرم صدام میکنه دنیا روی سرم خراب میشه کاش همه آدمها یک بعدی بودن ظاهرشون کعینه باطنشون بود و از اینکه میگفتند بفرمایید در خدمت باشیم منظوری مثل بزن به چاک نداشتن صدای مامانم رو می شنوم ؛پاشو پاشو تو هویج نیستی؛ کاشکی هویج بودم نمی دونم چرا دارم هذیون میگم شاید منم مثل طاها کدئین خوردم

/ 8 نظر / 5 بازدید
رويا

هويج بودن هم عالمی داره

طاها

حالا ما يه بار تو عمرمون کدئين خورديما! هي آبرومونو ببر!!! ولي نه تو هويج نيستي!

رژين

رنگ آدما رو نميدونم ! ولی ميدونم کدئين خوردن آدمو به هذيون گويی نميندازه

رژين

يه زمانی به آدمای شل و وارفته می گفتيم هويج !

فرزام

ای هويج! تو هويج نيستی. در اصل کلم هستی. اونم از نوع کلم پيچ. با هوو (عطف به پست قبليت) ترکيب شدی تبديل شدی به هويج... فهميدی حالا کی هستی؟ خداييش خيلی کامنت بيخودی بود. می دونم. اما با اين پست بيشتر از اين به ذهنم نرسيد!

طاها

حرفمو پس ميگيرم! تو يه هويجی اونم از نوع خبيثش!!!

مرد نمکی

مطالبتون رو تو مجله خوندم جالب می نويسين

نسيم

پست تبليغی خوبی بود به اميد روزی که قبل از سريال چارخونه تبليغمون کنند