مهر مادری

 صبح که شد  و وقتی کنار مادرش ایستاد و کمی به او نگاه کرد متوجه تغییر ات عجیبی در رفتار او شد بی حرکت روی خاک خوابیده بود و انگار دیگر برایش مهم نبود که آدمها از کنار کودک بی دست و پایش میگذرند و او را اذیت میکنندسرش را روی شکم مادر بی جانش میگذاشت صورتش را به صورتش میکشید گاهی می خوابید و با دم مادرش بازی میکرد انگار هرزگاهی دلیل بی حرکت ماندن مادرش را با زبان بی زبانی می پرسید ظهر که شد مادر می توانست دستش را بالا ببرد و گاهی هم چشمانش را باز می کرد  بچه هنوز با مادرش بازی میکرد از دور می دوید و از روی مادرش می پرید بالای درخت می رفت و کنار مادر می خوابید و هرزگاهی کمی شیر میخورد عصر که شد مادر کم کم  بلند شد اما هنوز میلرزید بچه هنوز بالای درخت بود هنوز می خوابید و با دم مادرش بازی میکرد شب که شد بچه و مادر در کنار هم از خانه ما رفتند  و بچه هنوز نفهمیده بود که چه حادثه ای در انتظارش بودشاید خدا به سادگی و کودکی بچه گربه رحم کرده بود

/ 5 نظر / 9 بازدید
فرزام

ما که نفهميديم چی شد! اما در کل وبلاگ خوبی داری. به ما هم سر بزن!

نسيم

من شرمندم

علی رضا

من هم گربه دوست دارم.البته چينی ها هم دوست دارند.در رستورانشان در تهران گربه را کيلويی ۴۰۰۰ تومان می خرند.

مانی

تو به بازی مجازات دست‌اندرکاران برنامه‌های تلویزیونی دعوت شدی!