نسیم تهران
گذشته !

دائم تکرار می کرد ؛ تو از گذشته من چی میدونی؛ شاید من خیلی آدم بدی باشم  شاید اصلا یه نفر و کشته باشم  شاید تو فقط خودت با اون فکر مسمومت تصور می کنی من آدم خوبیم

من هم با خودم تمام حرفاش و تایید می کردم کسی توی گوشم مدام وز وز می کرد:اخه تو چه میدونی اصلا به این موضوع فکر کردی که چرا مادرش کشته شده به این فکر کردی که چرا وقتی حرف می زنه سعی می کنه زخم روی صورتش رو  به سمت تاریکی نگه داره تو با این اعتماد بی جا آخر سرت و به باد میدی

این بود که راهی شدم تا بدونم و بالاخره هم فهمیدم: او قبلا یه بار زندان بوده قبلا دو بار عاشق شده شایدم یه عاشق معمولی نبوده اصلا هنوز معلوم نیست چرا مادرش کشته شده

صدا وزوز می کرد: خیلی مرموزه اگه همه چی راست باشه اگه تو رو دوست نداشته باشه اگه مادر ش رو کشته باشه اگه نفر بعدی تو باشی

وقتی روبروش ایستادم خودم را آماده کرده بودم تا روی صورتش تف بندازم و بگم بابت گذشته کثیفش حالم ازش به هم میخوره و حالا که فهمیدم قلبش یه دروازه است و با وجودی که مدتها از اون ماجرا میگذره هنوز براش اشک میریزه و شاید هم مادرش رو خودش کشته دیگه عاشقش نیستم

اونگاهم کرد انگار همه چی رو میدونست انگار می دونست که من توی اون شب تاریک مثل خیلی از آدمها فقط شعار داده بودم که گذشته هر کس به خودش مربوطه و مهم همین ثانیه است حتی واسه دوباره عاشق شدن و بعد لبخند تلخی زد و گفت دیدی من چه گذشته کثیفی داشتم الان هم آدم کثیفیم الان هم به درد تو با اون افکار مخملیت نمی خورم برو دیگه پشت سرت و نگاه نکن تو خیلی پاکی حیف که با من باشی 

و من در حالیکه به ظاهر خیلی دلخور بودم رفتم اما راستش ته دلم احساس خوبی داشتم  خوشحال بودم از اینکه   او هم نفهمید من !چه گذشته ای داشتم و اینبار هم عذاب وجدان من گردن کس دیگریست

یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows