نسیم تهران
نزاع برای هيچ
امروز یک خانمی که کارمند پست بود سر من داد زد که چرا نامه ام را به پست خانه محله خودمان نبردم من هم سرش داد زدم که این را مطمئنم لا اقل در این یک مورد آزادی عمل دارم بعد او بلند تر داد زد که می تواند برای من بخش نامه بیاورد بعد من هم بلند تر داد زدم که الهی آن بخشنامه بخورد وسط ملاجش که اینقدر برا ی صغری تن پوشی از کبری نبافد بعد او یک مشت حواله چانه ام کرد من هم موهایش را کشیدم او هم دست من را گاز گرفت من هم  لگدی به بینی اش کوبیدم از بینیش خون آمد با دست محکم بینیش را گرفت تا از ریختن خون روی نامه ها جلو گیری کند من هم همه نامه ها را گرفتم و جلوی بینیش گرفتم تا همه نامه ها کثیف شودبعد رئیس اداره آمد سرش داد زد او از من گله کردرئیس هم بلند تر داد زد که باید بداند حق همیشه با مشتری است من هم فاتحانه خندیدم مثل کسی که نامه اش کثیف نشده باشد اما ناگهان کسی به پشتم زد و گفت :؛این خانم میگن چرا نامه را نبردید جلوی خانه خودتان پست کنید؛ من هم رو به آن کارمند پاسخ دادم:؛مگه فوتبال است که بروم جلوی در خانه مان بازی کنم؛ کارمند اداره پست هم بالاخره از حالت عبوسش بیرون آمد و زد زیر خنده و با مهربانی یعنی چیزی که کمتر با آن هم خوانی داشت نامه من را گرفت و کارم را راه انداخت و من فاتحانه خندیدم درست مثل کسی که عنقی را خندانده باشدهمه سر کار بودین !
جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows