نسیم تهران
بعل
گفتم: میگن امسال قراراه خشکسالی بشه
گفت: بله خانم! خدا قهرش گرفته از بس فسق و فجور میشه از بس دزدی میشه قدیم یه میخونه بود هرکی حالش بد بود می رفت اونجا به فراخور حالش خوب میشد میومد اما حالا دست بچه دبستانیها موبایله
گفتم: جمله اولتون چه ربطی به جمله دوم داشت
گفت: د !اخه همین موبایلاست که جوونارو بدبخت کرده توش هر جور عکس ناجوره(منظورش همون جیکسی بود) پیدا میشه خدا الهی اختراع کنندش رو از زمین برداره
گفتم: اگه اینجوری باشه که نسل هرچی مخترع از فوتو گراف گرفته تا لیزر و پلاسما باید برداشته بشه
گفت: خوب بشه مسلمون باید زنده بمونه اصلا ایشالا آمریکا بره زیر گل
گفتم: خانم جان لا اقل خواستید نفرین کنید یک کم اطلاعات جغرافیایتونو ببرید بالا آمریکا بد ترین بلایی که میتونه سرش بیاد اینه که مثل شهر گمشده بره زیر اقیانوس
گفت:به هر حال آمریکا باید بره زیر گل همه جوونای مارو بد بخت کرد من خودم ده ساله بودم که ازدواج کردم از زندگیمم هیچی نفهمیدم تا به امروز هم یه صابون عطری به صورتم نزدم اما الان دختر مدرسه ای ها ابروهاشون رو بر میدارن خدا هم قهرش گرفته می خواد پدرمون رو در بیاره
گفتم:اگر شما تصورتون از خدا یه چیزی توو مایه های همسرتونه با همون وسعت دید با همون طرز فکر پس چرا روزی هفده بار میگید الرحمان و الرحیما  این   چیزا   قهر
میاره نه زیر ابرو
توی چشمای من نگاه کرد و گفت: چند سالته؟
گفتم۲۶
گفت: ازدواج کردی؟
گفتم:نخیر
گفت: همون عقده داری سپس رو به راننده کرد و گفت: نگه دار.چی؟ ایستگاه نیست؟ به درک که ایستگاه نیست پدر مردمو در آوردید خون مردم و کردید توی شیشه خدا ایشالا آقای احمدی نژادو نگه داره واسه ما بدبخت بیچاره ها من که دوباره بهش رای میدم میگم نگه دار ............. نا و اتوبوس همچنان سر حرف خودش بود البته راننده اش رو عرض میکنم
چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

من امده ام
اگر مدام به وبلاگ من سر زدید و اثری از به روز کردن من ندیدید و فکر کردید شاید رفتم مسافرت یا دچار یاس فلسفی شدم یا پولارو برداشتم فرار کردم(کدوم پولا حودمم نمیدونم)اشتباه می کنید من فقط مانیتورم سوخته آنهم درست زمانی که هیچ احدالناس کامپیوتر فروشی باز نیست امروزم که دارم پست میدم از صبح دلم اینقدر هوای وبلاگم رو کرده بود که رفتم سراغ کامپیوتر بنده خدایی که فکر می کنه کسی رمز کامپیوترش رو نداره (آخه!طفلکی)القصه خواستم بگم یادتون باشه چند روز دیگه روز طبیعته حسابی پاسش بدارید کاهو سکنجبین رو هم فراموش نکنید اگر تا به امروز سبزه هم جواب نداده میتونید از سبزی خوردن درخت و یا حتی گره زدن  کسی که نمیفهمه چقدر دوستش دارید استفاده کنید رسم کتلت زدن کنار بلوار رو هم فراموش نکنید قاشق زنی هم ....نه ببخشید اون مال یه چیز دیگه بود راستی یادم رفت بگم دست آخر هم که طبیعت رو پاس داشتید وخواستید برید خونه با پوست تخمه و سطل ماست و پوست میوه و پوشک بچه تون یه مرز مشخص کنید که سال دیگه که خواستید دوباره بیاد پاسداری طبیعت همون جای قبلی بشنید خدا رو چه دیدید شاید اصلا اونجا به نام شما شد بعدا داخلش ساختمان سازی کردید البته شما رو نمیگم ها شمای نوعی رو عرض می کنم سیزده بدر میبینمتون
یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows