نسیم تهران
پی نوشت دعوت ماني

۱.من برخلاف خیلی از دخترها که هزارتا شعر عاشقانه می دونند و دائم تکارش می کنند فقط یک شعر را حفظم که به نظرم مخلص کلام است و کسی به این واضحی راجع بهش صحبت نکرده ؛عشق چیزی مثل کشک و دوغه؛ همین

۲.شریعتی در یکی از کتابهایش کاملا مدلل ثابت کرده که ارزش دوست داشتن بیشتر از عشق است چون شما وقتی عاشق می شوید در کمال خودخواهی تمام وجود یک نفر را برای خودتان می خواهید اما وقتی کسی را دوست دارید  در هرشرایطی چه برای شما چه برای غیر فقط خوشبختی و خوشحالی او را می خواهید

۳.کسی را می شناختم که یک روز سرد زمستانی به کس دیگری خالصانه ابراز محبت کرد و پس از هزار درگیری بالاخره دختر بی نوا رو عاشق خودش کرد و در نهایت لبخندی زد و گفت فقط می خواستم به دیگران ثابت کنم که تو هم با تمام غرورت من رو دوست داری و بعد یک روز بهاری رفت و جلوی چشم اون دختر  ازدواج کرد؛اینم یه جورشه دیگه؛  اما هنوز  وقتی از دختری که به سختی عاشق پسر شده بود و حالا مدتهاست تنهای تنهاست می پرسی نظرت راجع به اون پسر چیه آهی میکشه و میگه ؛نمی دونم ؛ چرا هنوز دوستش دارم

۴در یکی از داستانهای که آبانماه در ماهنامه گل آقا چاپ شد نظرم رو راجع به عشق گفتم دیگه حرفی ندارم

۵.به نظر من قشنگ ترین عشق دنیا رو میشه توی فیلم کازابلانکا پیدا کرد

۶من کلا خیلی  از تاثیر زمان و مدرنیته شدن دنیا در برابر عشق ناراحتم فکر می کنم عشق دبیرستانی و قرارهای کوچه ای که زمان ما بود شکوه دیگه ای داشت اما رنگ سفید عشق حتی توی قرارهای دختر و پسر های دبیرساتی هم دیگه دیده نمی شه

۷متاسفم برای همه کسانی که از عشق فرار می کنند همه کسانی که به ابراز عشق خالصانه یک نفر شک می کنند فکر میکنند اگر بگویند در عمرشان عاشق کسی نشده اند چه فتح بزرگی کرده اند وقتی تجربه تلخی از گذشته ها دارند چوبش رو به پای دیگران می زنند فکر میکنند اگر به کسی که دوستشون داره و دوستش ندارن  برادرانه یا خواهرانه محبت کنند قهرمانند و شاید خودشان هم نمی دانند چه کار اشتباهی می کنند

۸تشکر میکنم از لیلی که مجنون رو چنان عاشق خودش کرد که خودش هم نفهمید از همه کسانی که می دونند عشق یعنی پایبندی و اعتماد و امیداز مادر و پدرهایی که عشق و به بچه هاشون یاد میدن از پدر خودم که با خاطرات خوبش من رو همیشه عاشق نگه داشت  

۹من ربرخلاف مانی یکی از آهنگای دیگه عارف رو دوست دارم؛وقتی من میگم نمی خوام که بمونی/دل من میگه بمون با بی زبونی:این بهتره!میگم بهتره نگو نه ! مانی! گلنامه رو پاره می کنم ها

۹ودر نهایت پاییز با ابرای کومولوس و استراتوسش با بارون آروم و مهربونش با غروبای قشنگ و دلگیرش با عشق وصف نا پذیرش

سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پی نوشت دعوت مانی
سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پياده روی روی اعصاب

برخی آدمها در طول دوران زندگیشان فقط یک چیز بلدند پیاده روی رشته اعصابی که  در بدن منتهی به مخچه می شود من که اصولا در برابر این افراد خیلی صبوری میکنم چون به یک فلسفه در زندگی به شدت اعتقاد دارم و آن این است که تمام مردم روی کره زمین با یکدیگر فرق دارند و تنها این تفاوت است که آدمها را کنار هم نگه می دارد و تازه از نظر علوم قدیم و جدید همه می دانیم که مثلا یک سودایی کنار یک بلغمی دچار بی قراری می شود و از این قبیل مسائل .

اما    مطمئنا برای همه شما پیش آمده که یک نفر چنان روی مغزتان ایروبیک کار می کند که دلتان می خواهد با اره برقی نصفش کنید و البته ساختار اینگونه افراد برای هر کس یک جور است برای همین. اینجا چندمورد از این افراد از نظر خودم را ذکر می کنم  هرکس هم دو.ست داشت.این راه و ادامه بده تا لیست سیاه کامل بشه

۱. افرادی که درست در اوج غمگینی شما و درست زمانی که احساس کردید گوش شنوایی برای درد دلهایتان هستند و درست زمانی که در حال گفتن غصه هایتان هستید حرفتان را قطع می کنند و می گویند ؛ راستی دیدی کفش تازه خریدم خوشگل نه؟؛

۲. افرادی که در تاکسی وسط می نشینند  و با تلفن همراهشان بلند بلند تمام برنامه های روزانه شان را برایتان تعریف می کنند

۳.افرادی که وقتی یک جک دست اول به دستتان میرسد و برایشان با آب و تاب تعریف میکنید  مثل بت به چشم شما خیره می شوند و  میگویند من از اینجور جک ها خوشم نمی آد بعد خودشان در حد :یه روز یه مرده سرش میخوره به نرده: براتون جک تعریف میکنند: از اینجور جکها خوششون میاد

۴. افرادی که فکر میکنند آخر یک دستی زدن و زیرآبی رفتن و سواری گرفتن هستند و از نظرشان سایرین....بیش نیستند

۵افرادی که با صدای بلند غذا می خورند

۶افرادی که اگر به خطا حرفی زدید و ناراحت شدند و بعد شما من باب عذر خواهی دنیا را زیر پایشان بریزید وسط دنیا غلط می زنند و رو به شما می گویند تلافی می کنم

۷افرادی که جفت پا می پرند روی کفشتون

۸و بالاخره افرادی که فکر میکنند آخر منطقند اما اولش هم نیستند البته جالب اینجاست که این افراد دائما به شما میگویند متاسفم که دنیا اینقدربی منطق شده بعد کافیه یک نفر از کنارشون رد بشه نوک ناخنش بخوره به کیفش؛وا! خاک به سرم خانم مگه کوری عجب آدم مزخرفیه چی؟ فحش دادی؟ ایهاالناس آبقند بیارید من غش کردم؛

دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

من تشکر می کنم

من تشکر می کنم از:

از سال ۱۳۶۱ که کشور در آن با سونامی جمعیت روبرو شد و عواقبش یقه مارو در کنکور و کارو سایر مقولات گرفت

روز تولدم که به خاطر مقارن شدن با عید هیچکس یادش نمی مونه

از معلم کلاس اولم که برای اولین بار به من فهماند ضربه خط کش چقدر درد داره

از عباس یمینی شریف که یار مهربانو به من نشون داد اما من هنوز برای پیدا کردنش بین آدما چشم میندازم

از درس همه جا به نوبت که اولین شعار بی عمل را به مردم آموخت

از آقای گرامی که آخرش نفهمید من صباغیان نیستم

از پریسا که با رفاقتش بی معرفتی رو یادم داد

از قورمه سبزی که لحظات سبزی رو برام به ارمغان میاره به! به!

از چغاله بادوم که کم میاد ولی خوب میاد

از رشته فیزیک که بهترین روزای زندگیمو نابود کرد و آخرشم هیچ ثمری نداشت

ار دکتر عبید رحمانی که بنده را سه ترم میمان کلاسش کرد

از دکتر برقعی که در سن ۲۲ سالگی به من آموخت هرکی شلوغ کنه جاش پشت در کلاسه

از یاسمن که دائم کمبود اصلی ترین ستون زندگیمو به رخم میکشه

از بچه هایی که متاسفانه هر روز صبح قیافه خشن منو تحمل میکنن و جیک نمی زنن

از درس فیزیک اول دبیرستان که بیشتر شبیه اتل متل توتوله است و تازه بازم متقاضی تقویتی داره

از سن ۲۵ سالگی که از وقتی پامو توش گذاشتم یه لحظه هم آرامش ندارم

از رزا و همه کسانی که توی ذهن من یه سایه گنگ و یه مسئله لاینحلند

از بابایی که در آموزش رادیو نویسی به من کمک میکنه

از هاجر که اینقدر خانومه آدم از خودش خجالت میکشه

از مامانم که عشق منه

از خاطره های تلخ و شیرینی  که شاید اگه نبودن من هینقد هم بزرگ نمی شدم

از عسگری که اینقدر تشویقم میکنه گاهی اوقات حس میکنم چخوفم خودم خبر ندارم

از فرزام به خاطر حرفاش شوخیاش و خونسردی وصف ناپذیرش

از مسئولینی که سبد نوشته های مارو هیچگاه خالی نمیزارن

از مترو که گاهی به ما یاد میده نوعدوستی آنهم موقع باز شدن دربها یعنی چی

از مونو ریل که وسیله سرگرمی خانوم بچه ها رو فراهم کرده

از سهمیه بندی بنزین که ترافیک را تشدید؟ نه!تعدیل کرده

از اینورژن که تا یکی دو ماه دیگه سوژه خوبی خواهد شد

از سرگرد فتاحی که یادآور روزای طلایی مردای رویایی آن موقع ها است چیزی که امروزه در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شه

از چارخونه که بد زده به صحرای پاورچین

و در نهایت از گل آقا به خاطر اینکه من دیگه نمیتونم برای دلم بنویسم و یک کم نسبت به نوشتن جدی ترم کرد

سه‌شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٦ - نسیم صباغان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows